۱۳۸۷ بهمن ۱۲, شنبه

زمستان1

حسرت سرما

داشتم دفترم را ورق می زدم. رسیدم به روزهای زمستان پارسال. به 17 دی هزار وسیصد و هشتاد و شش. وقتی جمله های آن روز را مرور کردم، یادم افتاد چه زمستان بی رنگی است امسال، نه برفی و نه حتی سوز سرمایی که آدم را برای گرمی خانه دلتنگ کند.

17 دی پارسال را همان طور که نوشته ام این جا می آورم:
...رفتم دانشگاه. همه جا یخ زده بود. باید جزوه ی یکی از بچه های خوابگاه را می رساندم دستش. از مترو که بیرون رفتم، همه جا برف بود. تنها بودم. دوربین هم همراهم بود. گرچه خیلی سرد بود و من هم دستکش نداشتم، ولی به زحمت چند تایی عکس گرفتم.
دانشگاه را تا به حال این جوری ندیده بودم. بی نهایت زیبا بود. تا زیر زانویم برف بود. همه جا سفیدِ سفید بود، و البته یخ!
..................................................

"جاده لغزنده است، با احتیاط برانید"

...ولی من می دوم. احتیاط چاره ساز نیست. شاید زمین بخورم، شاید سرم بشکند، ولی من می دوم.
جاده دراز است، فرصت احتیاط نیست. احتیاط کار پیرمردهاست!


قندیل های آویزان از سقف اتوبوس، انگار خنجر آسمانند بر زمین!


"آسمان آبی تر
آب آبی تر..."

"سهراب سپهری"

زمستان2

"آنان که فانوس شان را بر پشت می برند ، سایه هاشان پیش پایشان می افتد "
"تاگور"

خانه در برف...



سقفی که چاره ساز نیست...


زمستان3

آدم ها هر راهی را که بخواهند بازمی کنند، چه راه ایمان باشد، چه راه غذا!

زمستان4

خواب در بیداری





زمستان5

خدمت رسانی در سرما!



دیو سپید پای در بند، مشت درشت روزگار، گنبد گیتی، قلب فسرده ی زمین...
من قلب فسرده را از مشت درشت بیش تر دوست دارم.

زمستان6

آب که بشوم، جوی زنده می شود.



زیر پایم را ببین، برف باریده!

زمستان7

وقتی راه گم می شود.


برف زیباست ولی دانه گیر نمی آید!

۱۳۸۷ بهمن ۱۱, جمعه

زمستان8

بیش تر وقتا باهام راه میاد، ولی خب تو سرما ناز می کنه!




زمستان9

من کولی ز طایفه وامانده ام
وامانده ام ز قافله
تنها میان صحرا تنها میان کوه
"منوچهر آتشی"
دست دانشگاه را بگیرید لطفا!

زمستان10

در انتظار مسافری که هیچ وقت نمی آید.


دانشگاه آزاد
همسایه در زیر برف!